صبح برای اینکه اثبات دوباره ای بر مدعای کول بودنم کنم به ن گفتم که به گمانم زیر هزار های امسالمان با برق شریفی های 2 سال پیش برابر است . گر چه حرف خیلی پرتی نیست ولی احتمالا واقعیت ندارد و این را سریع فهمیدم و باز رعشه
انداخت بهم .
حواسم که واقعا نبود ،برگه رو هم که گرفتم به چاقمی هم گفتم که قبلیو 81 زدم اینو 18 ،و به نظریان تو سالن همینو گفتم و به محض گفتنم یادم افتاد که اون عربی بود نه شیمی .اما جرات نکردم که بگم دروغ گفتم و حرفمو پس بگیرم . باید این کارو بکنم .
بابت "غیبت" در اون قالب واقعا نظر قاطع و حرف آخری نداشتم .دفاعم از کارم خیلی درست نبود .و از روی زور این سردرگمی و در شکی که داشتم نباید به سینا گیر می دادم !
عصری هم طبق معمول اخلاقم با بابا خوب نبود .به خصوص "بعد اذ هدیتنا"
شب هم الکلی برای اینکه بپیچونم و از سر باز کنم ، با اینکه نمی دونستم ،اما به فرهاد گفتم که در توالت پاساژ بسته است .و چه خوب شد که سینا همان لحظه این را بهم فهماند .
ضمن اینکه بر خلاف تصمیمم ، باز هم مثل بز سرم این و اون ور چرخید .
در محضر خدا اعتراف می کنم که امروز تا آنجا که فکرم قد می دهد ،این گناه ها را کردم و تمام تلاشم را می کنم که جبران کنم و اصلاح کنم خودم را ! آمین
+ بشود : با اینکه می دانم که مهم تر از اینکه مزاج گویی کنم و کف بزنند برایم و ویو هایم بالا برود ، حقیقت هایی وجود دارد .هی تردید دارم !
0 نظر:
ارسال یک نظر