چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶

بهترين كادوي سال

از همون آخرين شب زمستون كه جوونه ها از زير پوست درخت سر در آوردند و سبز شدند .تا اون شب همش نگاهم به درخت يود . . . مي خواستم امسال ديگر ببينمشان . . . مادر مي گفت وقتي اون شب تموم بشه و اولين پرتوهاي خورشيدي از پشت اون كوه بزرگه (كه روش چنتا دكل و توپ و تير برق و مخابراته) پرتي پر بزنن بيرون و تمومي "بودن مطلق شب" رو آواز بخونن . . .
مي آيند ...
ميگفت سبد هايي دارند به هندسه ي نيمه ي يك دونه از اين هندونه سبز پر رنگا ... ولي بزرگتر ... دسته دار ... حصيري ... با تزيين برگ هاي سبز تازه ... هر كودوم يكي دست ... ميان پر سبد هاشون شكوفه هاي وا نشده ... آخخخ ... از آواز هاشون و بزمشون !! مي گفت مي چرخند و مي گردند و بال ميزنن تو هوا و آواز ميخونن با نواي چنگ و سازاشون و بزمي دارن شگفت و تماشايي . . . ميان و رقص كنون شكوفه ها رو با نرمي و دقت ميشونن پيش برگاي تازه سبز شده رو تن درختا ...
اما اون شب ... وقتي داشت تموم ميشد . وقتي اولين پرتو ها داشتن آماده ميشدن واسه بال زدن ... چشمانم خسته شده بود .. سنگيني مي كرد ... تا شعشعه زد ... پلك هايم به هم آمد . . . خوابم برد ... حالا بيدارم . . . روز ها خواب بودم ... ميبينيشون ؟ شكوفه هاي سيب ... طحفه هاي خداوندي ...

چيزي كه مقدس باشه دستكاري نميشه ، مگر اينكه حافظاش يا يه جورايي عاشقاش از بين برن . واسه همينم هست كه شكوفه هاي سيب هميشه تو دل سيب ميمونن تا وقتي كه سيب ...

و اينو كسايي مي فهمن كه سيبو يه جور ديگه نگاه مي كنن . . .

يه جور ديگه نصف ميكنن . . .

0 نظر:

ارسال یک نظر